تبلیغات
وب کلاس - یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
فردای روشن
شنبه 21 خرداد 1384
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد


روزها در گذر است و برگها مدام می ریزند!
چشمه ها می جوشند ، آبها می روند ، غنچه ها می خشکند!
دیروز آب بود وکوزه ی گٍلی ، آب بود و سرداب ، آب بود و تشنگی.
امروز هم آب هست و لیوان بلوری ، آب هست و یخچال ، آب هست و تشنگی
انگار قصه آب و تشنگی تمامی ندارد !
قصه بودن و ماندن ! قصه رفتن و به کجا رفتن ! قصه مفهوم ! قصه فهم !
قصه ی من ! من انسان من عاقل !
قصه منی که از دیوانه بودن خشمگین می شوم ولی خود به مانند دیوانه ها رفتار میکنم
آن همه آمدند و گفتند ، کتاب آوردند و گفتند ، آیه آوردند و گفتند ، معجزه آوردند و گفتند !
و آن همه چشم که دیدند ، گوش که شنیدند،حس که درک کردند،دل که لرزیدند ولی عمل نکردند
حتی پذیرفتن ولی پیروی نکردند !
الیاس آمد، شعیب آمد، یوسف آمد ، یعقوب آمد ، ابراهیم آمد ، عیسی آمد ، محمد(ص) آمد
و ما مانده ایم بر جای ! مانده ایم با خودمان با ضعفمان
با تارهایی که به دور خودمان تنیده ایم ! ما مانده ایم و راهی کوتاه
که هیچ گاه قدمی به آن نگذاشته ایم !
ما مانده ایم وغرور ،ما مانده ایم وخود دیدن ، خود پرستیدن ، ما مانده ایم و . . .
خود می دانیم که چه می کنیم ، خود می توانیم ره بپوئیم ، خود حقیقت را می بیابیم
خود حقیقت را می شناسیم ، خود پرستش را می دانیم ، خود آب را می یابیم خود . . .
ما مانده ایم و این غرور و تشنگی !
ما مانده ایم و راه عشق ، راهی که از آن می گوئیم ولی هیچ آن را نمی پوئیم.
مانده ایم و نکبت این ننگ بزرگ که
درمقابل محبوب و معشوق فکر فرار می کنیم و می گوئیم:
«« هرچه می خواهم می کنم »»
«« هرچه دلم می خواهد می گویم »»
این طریقه ی رفتار با بردگان است ! طریقه ی برخورد با زیر دستان است !
نه طریقه ی عشق !
به جای اینکه چشم به لبان محبوب بدوزیم تا بگوید و با جان عمل کنیم
به جای اینکه بگردیم جستجو کنیم زیرو رو کنیم تاخواسته او، امر او ، رضای او را بیابیم و عمل کنیم
به جای اینکه سر و پا گوش شویم تا او لب بگشاید و سخن بگوید
تمامی زبانیم و می خواهیم او گوش کند !
وای بر ما و این عشق دروغین ما !
وای بر ما و این غرور نابجای ما !
تشنگی حق ماست !
اگر قرار است این گونه باشیم همان بهتر که هیچ گاه آب را نجوئیم !
همان بهتر که تشنه بمانیم و در این تشنگی بسوزیم و خاکستر شویم !
آری ، ما مانده ایم و این چند روز مانده ! ما مانده ایم واین عمر در گذر
ما مانده ایم و دوری ، ما مانده ایم و جدایی ، ما مانده ایم و تشنگی !
ما مانده ایم و این قصه همیشگی تاریخ که در کنار آب تشنه لب بمانیم !
آب هست هنوز هم می توان آب را یافت ، هنوز هم می توان سیراب شد !
این را من نمی گویم
این را محبوب می گوید
این را حبیب محبوب می گوید
این را هرکه به دنبال محبوب رفته می گوید
این را تاریخ تشنگی می گوید
پس بیا.بیا تا سیراب شویم
بیا تا حقیقت را بر لبان محبوب جستجو کنیم


[+] نوشته شده توسط محمد در ساعت 02:06 ق.ظ | موضوع: عمومي , | نظر |